آلبرتينوموساتو مورخ و سياستپيشه محاوراتي فلسفي در باب فراز و فرودهاي زندگي نوشت. چينوي پيستويايي در زمرهٴ نخستين ((شارحان)) بود، يعني متعلق به نسل جديد افراد غيرروحاني بود كه شرحهايشان بيش از آثار ((شارحان قوانين كليسا در سدههاي ميانه)) جنبهٴ فلسفي داشت. ازاين گذشته، او دوست دانته و پترارك و در عين حال خود نيز شاعر بود. فِرِتو دو فِرِتي نخست تحت تأثير مورخان رومي و دانته قرار داشت و آرزويش احياي فضاي عصر كلاسيك بود. جوواني دو ماتوچيس هم آرزوي مشابهي داشت و مطالعهٴ آثار قديم به او امكان داد دو پليني را از يكديگر تميز دهد، درحالي كه اظهارات افراد بيدقت آن دو را به عنوان يك فرد معرفي كرده بود.1 آخرين فرد اين گروه شگفتبرانگيز است، چون او كسي جز تريبون2 بزرگ -- دوچه (پيشوا)ي آن زمان -- يعني كولا دي رينتسو نيست. علاقهٴ كولا به روم قديم مسلماً بسيار اصيل بود و شايد مثال او خيلي چشمگيرتر از ديگران باشد. او بر ما معلوم ميكند آن مفهوم نو از زندگي كه ما آن را انسانگرايي ميناميم، يعني احياي آرمانهاي قديم، در زمان او شايع بوده است. همهٴ اين افراد اهل شمال ايتاليا بودند، جز كولا كه اهل رم بود. مقام اجتماعي آنان بسيار متفاوت بود: آلبرتينو سردفتر، چينو حقوقدان اشرافزاده، جوواني كشيش، فرتو هنردوست ثروتمند، كولا فردي عادي بود كه ديكتاتور شد؛ با اين همه، آنان همگي آمال مشابهي داشتند كه پيشگويي آينده بود. آنان تحت رهبري دانته و بيش از او پترارك، مناديان عصر نوزايي بودند.
دو پزشك، كه زندگيشان بيشتر در سدهٴ سيزدهم گذشت، اگرچه اولي يعني تادئو آلدروتي (سيزدهم - 2) تا سال 1303 و دومي يعني گيللمو كوروي (سيزدهم - 2) تا حدود 1326 زندگي كرد، زير گروه عجيبي را تشكيل ميدهند كه ميتوان آن را در حد فاصل انسانگرايان و اشخاص جامعالعلوم قرار داد. آلدروتي بيشتر انسانگرا بود و كوروي پيرو متكلمان؛ ولي هر دو كوشيدند تا دانش پزشكي را براساس اصول پذيرفته شدهٴ مدرسي توصيف كنند.
شايد آخرين گروه ايتاليايي جالبترين آنان باشد و بيشك پربارترينشان نيز هست. آنان آينده را به طريقي ژرفتر از انسانگرايان پيشگويي ميكردند -- كساني كه ما جامعالعلوم